غلبه بر گمراهی
چندی پيش رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا به داشتن رابطه نامشروع با يكی از كار آموزان كاخ سفيد به نام مونيكا لوينسكی اعتراف كرد و اقرار نمود كه در اين مورد مردم را اغوا كرده است. بلافاصله ميان شهروندان آمريكا در مورد ادامه كار كلينتون به عنوان بالاترين مقام كشور مباحثاتی صورت گرفت . نظر برخی از مردم اين بود كه او می بايست از مقامش بر كنار شود و به نظر ديگران او می بايست استعفا می داد. در هر حال نكته ای كه برای همه آشكار شد اين بود كه برای نسل جديد آمريكا گمراهی و نيرنگ جزو زندگی روزمره آنها شده است. فريب چيست و چرا بسيار ناپسند است؟ اگر حيله و نيرنگ جزو شخصيت ما شده باشد چگونه می توان بر آن غالب آمد؟ ابتدا بايد دانست كه حقيقت و نيرنگ مغاير هم می باشند و نمی توانند با هم در يك جا جمع شوند. در واقع فريب اغلب امتناع از حقيقت است و در آن فقط جزئی از واقعيت بيان می شود، نه حقيقت كامل و مطلق. فريب به گونه ای متفاوت از دروغ گفتن است. دروغ انكار حقيقت است، اما نيرنگ بيشتر حالت حيله آميز و زيركانه دارد. نيرنگ حقيقت را به طور كامل آشكار نمی كند و اغلب ريشه در جاه طلبی دارد. عدالت بر پايهحقيقت بنا شده است و بدون حقيقت عدالتی وجود ندارد. هر گاه حقيقت به طور كامل بيان نشود، عدالت از ميان خواهد رفت. به همين دليل عملكرد كلينتون تأثير به سزايی داشت. اگر در اين كشو ر راستی حكمفرما نباشد ، كل سيستم قضايی آن سرنگون شده و در اين صورت ايالات متحده بايد از حضور خود به عنوان ملتی كه امور دنيا را رهبری می كند انصراف دهد. هدف اساسی يك ايماندار اين است كه به شباهت مسيح در آيد. يكی از صفات خاصی كه در كتاب مقدس به مسيح نسبت داده شده است هميشه مرا به حيرت وا می دارد. يوحنا با الهام روح القدس عيسی را شخصی "پر از فيض و راستی" معرفی می كند( يوحنا 14:1) . در مباحثاتی كه در رابطه با رئيس جمهور آمريكا صورت گرفت دو نظر متفاوت وجود داشت. گروهی خواهان برقراری حقيقت و راستی و گروهی ديگر طالب فيض بودند. گروهی عدالت و گروه ديگر بخشش را امری ضروری می دانستند. با نگاه به منجی به راستی مطلق و بخشش كامل او پی می بريم . او از يک سو عدالت و از سويي ديگر بخشش را اعمال می نمود و راستی و بخشش او كامل و مطلق بود. معيار يک ايماندار نه سيستم قضايی آمريكا ( يا هر سيستم سياسی ديگر) و نه نظر اكثریت آراء است، بلكه قدوسيت و كامليت مطلق و بخشش بی چون و چرا است . تنها عيسی بايد معيار هر ايمانداری باشد. در او مكری نيست . او حقيقت كامل و محض است . اگر می خواهيم بخشش او را بشناسيم بايد در مورد گناهان زندگی مان صادق باشيم. حقيقت نسبی و جزئی منتهی به نيرنگ و فريب می گردد. اگر می خواهيم بر حيله و نيرنگ فايق آييم ، بايد بياموزيم كه در هر شرايطی صادق باشيم. يوحنا در رساله اول خود می نويسد،"اگر گوئيم كه گناه نداريم خود را گمراه می كنيم و راستی در ما نيست. اگر به گناهان خود اعتراف كنيم او امين و عادل است تا گناهان ما را بيامرزد و ما را از هر ناراستی پاك سازد" ( اول يوحنا 8:1و9). با توجه به اين متن به رابطه عميق بين راستی ، عدالت و بخشش و ارتباط تنگاتنگ بين انكار و گمراهی پی می بريم . زندگی مظفرانه مسيحی ، زيستن در نور راستی است و تنها در پرتو اين نور است كه پيروزی خود را نمايان می سازد
باتشکر از منبع مؤسسه سمی تیپیت